
بی گناه و معصوم و مظلوم و پاک
خورشید یخ بسته در آغوش خاک
کجا بود قهرمانت وقتی که شیطان
میشکافت با تبرش بر چهره ات چاک

خورشیدم در خواب و همه جا تاریکیست
صبح و ظهر و شب اختلافش در چیست
تو خوابی و من به دنبال من می گردم
من بدون تو من دیگر کیست؟؟؟

گفتی من ماه آسمانت اما
چه زود به سر آمد زمانت اما
عیان است بی نور خورشید ماهی نیست
من همان طور که خواستی میمانم ماهت اما

گرمای عشقت برف کوهستان را آب کرد
اشک من بعد تو گرد گورستان را پاک کرد
می دانم بر مقبرت فرشتگان هم سجده می کنند
عشق مسیحاییت خودت را هم خواب کرد

بر سنگ مزار مصلوب گردی نیست
در پاییز سرنوشت برگ زردی نیست
چه ترس از آنچه بر پیشانیم نوشته
بالا تر از درد بی مادری که دگر دردی نیست