مصلوب محکوم به زندگی.... .

زندگیم مصلوبیست بر گردن سرنوشت آویزان

 سرنوشتم انجیل سوخته با دستخط شیطان

خاکستر آیات ببین نقش دامانم شده

دستانم قفل و زنجیریست دامانم را بتکان

اسیرم اسیر این داستان شیطانی

 روحم را هم به زنجیر کشیده اند بی رحمان

آینه ی روزگارم روحم را تکه تکه کرد

 روح من دخترکی تنهاست بی پناه و گریان

ای آسمان روح من که مال تو بود چرا امروز

رعد و برق سرم میغرد و بر لب آمده آه باران؟

خورشیدم را خاموش کردند می لرزم

عشق من عریان است بیا و مرا سر تا پا بپوشان

گفتند چشمان سبزم گربه صفتند باشد ولی

 از پشت بسته اند دست مرا سیه چشمان

تمام وعده ها قصه ای شیرین بود و شنیدنی

و من آن قربانی این داستان در پایان

مصلوب محکوم به زندگی

/ 6 نظر / 10 بازدید
رضا

سلام . راستش من که چيزی از اين شعر دستگيرن نشد! شعر خودت بود ؟! نه شعر نو هست نه کهنه !!!

مازیار

سلام البرای گلم ... نمی دونم دقيقا تو دلت مهربونت چه خبره . اما بنظر من خيلی خوبه که هر چه سريع تر از اين قالب غم بيرون بيای و دنيا رو از منظره ديگه ای ببينی . خيلی دوست داشتنی هستی واسه همين هم خيلی دوست دارم مثل آبجی کوچيک خودم . موفق باشی

s.s

salam. sheret ghashang bod ,mese hamishe ghashang va ghamign:)

فرشيد

سلام البرا جان/خيلی شعر زيبايی بود واقعا لذت بردم توصيفات زيبايی توی اين شعر هست که ادم لذت می بره/واقعا وبلاگ زيبايی داری/ممنونم البرا جان از حضورت در وبلاگم و نظر لطفی که درباره وبلاگم داری/خوشحال ميشم بازم بيای و به وبلاگم سر بزنی/شاد پيروز و موفق باشی/ياور هميشه مومن(فرشيد)/خدانگهدار

edmond

با سلام بچه ها هر کی می خواد راه خوشبختيرو ياد بگيره بياد از من و نامزدم(البرا) بپرسه

فرشيد

سلام البرا جان/من اپم /خوشحال ميشم بازم به وبلاگم سر بزنی/ممنون/ياور هميشه مومن(فرشيد)/خدانگهدار